close
تبلیغات در اینترنت

تصویر ثابت

ابزار هدایت به بالای صفحه

کرامات معنوی

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
11 2183 reza
1 555 khanevadehh
3 1768 khanevadehh
1 996 khanevadehh
0 385 hosna
0 380 hosna
0 333 hosna
0 303 hosna
0 309 yasamin
0 379 yasamin

«تعبیر خواب حضرت امام خمینی(ره)» کرامات معنوی - سری یازدهم

دسته بندی: کرامات معنوی,
1430 بازدید

این کرامت رو حتما مطالعه کنید خیلی جالبه

ادامه مطلب

«حکایتی از مرحوم انصاری» کرامات معنوی - سری نهم

دسته بندی: کرامات معنوی,
1304 بازدید

 

ادامه مطلب

«رسیدن به موقع پول» کرامات معنوی - سری هشتم

دسته بندی: کرامات معنوی,
334 بازدید

یکی از نزدیکان آقا می گوید:«یک بار به فومن رفته بودم،یک روز مانده به مراجعت،خدمت آقای اریب از علمای فومن رفتم ایشان چند سکه داد و گفت:یکی از این ها را به آیت الله بهجت بده وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم...

 

ادامه مطلب

«استخاره آیت الله کشمیری(ره)» کرامات معنوی - سری هفتم

دسته بندی: کرامات معنوی,
1640 بازدید

جناب حاج شیخ میرزا احمد سیبویه که داستانهای قبل از ایشان نقل شد،می فرمودند:حضرت آیت الله حاج سید عبد الکریم کشمیری بسیار گریان بودند،وقتی پای منبر ما می آمدند پشت منبر می نشستند و برای اهل بیت(ع) گریه می کردند وقتی که خواستم ایران بیایم نزد ایشان رفتم به خاطر سفرم استخاره کردم،فرمودند:بروید تهران به نفع شماست.

گفتند:آقا منزل چه می شود؟فرمودند:تا بروید تهران منزل هم درست می شود.اتّفاقاََ همین طور هم شد،یعنی وقتی به تهران آمدم منزل درست شده بود و درهمین منزلی که الان سکونت دارم قرار گرفتیم و با فرصت کافی منزل نجف را فروختیم و پول همین خانه را دادیم.

 

«تأثیر دعای شیخ» کرامات معنوی - سری ششم

دسته بندی: کرامات معنوی,
351 بازدید

یکی از سفر هایی که حضرت بهلول به شهر درود داشتند،در آخرین شب منبر ایشان که مصادف با شب نیمه ی شعبان بود،بعد از سخنرانی قرار بود به منزل یکی از مؤمنین برویم و بعد از تمام شدن سخنرانی ایشان سوار ماشین شدیم که به منزل همان آقا برویم،بنده به حاج آقا عرض کردم:دعا بفرمایید یک مشکلی دارم حل بشود ان شاء الله(مشکل بنده این بود که قرار بود همان شب به قم برویم در حالی که بنده اجاره منزل خود را که در قم بود نداده بودم و مقداری هم قرض داشتم و از طرفی سالگرد ازدواجم نیز بود و مایل بودم برای همسرم هدیه ای تهیه نمایم،اما امان از جیب خالی!لذا از حاج آقا طلب دعا کردم).ایشان هم بلافاصله فرمودند:

 

ادامه مطلب

«این باید به شما برسد» و در ادامه » کرامات معنوی - سری پنجم

دسته بندی: کرامات معنوی,
384 بازدید

 

آقای خسرو شاهی می گوید:از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت بعد از ازدواج،خانه ای در قم اجاره کردیم،پس از استقرار در منزل،از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم.

 

 

ادامه مطلب

«شفای پسر وزیر افغانستان با عنایت امام حسین» - کرامات معنوی - سری چهارم

دسته بندی: کرامات معنوی,
346 بازدید

 

می فرمودند:ابامی که در زندان بودم،تقریبا ده سالی از زندانی شدن ما شاید گذشته بود که به من اطلاع دادند پسر یکی از وزرای دربار بیمار شده،و هر کجا بوده اند مداوا نشده است.

 

ادامه مطلب

«کرامتی از آیت الله بهجت» - کرامات معنوی - سری سوم

دسته بندی: کرامات معنوی,
309 بازدید

 

عالم ربانی حضرت حاج شیخ عبدالقائم شوشتری می فرمود:


 

ادامه مطلب

«حکایت گنجشک کور» - کرامات معنوی - سری دوم

دسته بندی: کرامات معنوی,
1263 بازدید

حضرت آیت الله ناصری دولت آبادی می فرمودند:مرحوم حاج آقا معین شیرازی فرموده بودند:یک نفر کشاورز برای ایشان تعریف کرده بود:زمانی که کار کشاورزیمان تمام شد،گندم ها را پهن کرده بودیم یک زنبور آمد و یک دانه گندم را برد،دوباره آمد و یک دانه دیگر را برد و چندین بار این کار را تکرار کرد،تا اینکه ما کنجکاو شدیم ببینیم این زنبور گندم ها را کجا می برد(با توجه به این مطلب که زنبور به گل و شیرینی علاقه دارد نه به گندم)

ادامه مطلب

«داستان بی پولی» - کرامات معنوی - سری اول

دسته بندی: کرامات معنوی,
1299 بازدید

یکی از شاگردان ایشان نقل می کرد:یک وقتی در مضیقه ی شدیدی بودم که البته وضعیت اکثر طلبه های نجف اشرف چنین بود من شبهای بسیاری را فقط با نان و چای به سر می بردم و در یکی از شبها فقط مختصر پولی برای خرید یک قرص نان داشتم و قصدم این بود که وقتی از مجلس درس آقای قاضی برمی گردم با آن نان تهیه کنم،در اثنای صحبتش در مجلس که در یکی از حجره های مدرسه هندی برگزار می شد مسکینی وارد مجلس شد،درخواست کمک نمود،ناگهان سید علی آقا قاضی دستش را به سوی من دراز کرد و فرمود آیا چیزی نزد تو هست به این مسکین بدهی؟من دستم را درون جیبم کردم و آن تنها پول خوردی که داشتم درآوردم و تقدیمش کردم،آقای قاضی آن را گرفت و به مسکین داد سپس به ادامه صحبتش پرداخت، من از نزد ایشان خارج شدم و با دوستان جلسه خداحافظی کردم و به احدی از آنها از وضعیت خود چیزی نگفتم، به سوی حجره ام رفتم و به خاطر اینکه نان نداشتم

ادامه مطلب