close
تبلیغات در اینترنت

تصویر ثابت

ابزار هدایت به بالای صفحه

با محبین دانلود به روز باشید - 4

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
11 2183 reza
1 555 khanevadehh
3 1768 khanevadehh
1 996 khanevadehh
0 385 hosna
0 380 hosna
0 333 hosna
0 303 hosna
0 309 yasamin
0 379 yasamin

پبشنهاد یک معامله

دسته بندی: متفرقه, مذهبی,
264 بازدید

نواری از شهید آیت الله دستغیب شنیدم که فرموده بودند:
آهای بسیجی خوب گوش کن چه می گویم!
من می خواهم به تو پبشنهاد یک معامله ای بدهم که در این معامله سرت کلاه برود ...
منِ دستغیب حاضرم یک جا ثواب هفتاد سال نمازهای واجب و نوافل و روزه ها و تهجدها و شب زنده داری هایم را بدهم به تو و در عوض ثواب آن دو رکعت نمازی را که تو در میدان جنگ بدون وضو پشت به قبله با لباس خونی و بدن نجس خوانده ای از تو بگیرم!
آیا تو حاضر به چنین معامله ای هستی؟

【 اینو که شنیدم یاد خاطره ای از جبهه افتادم که واقعا از خودم شرمنده شدم ...】
شما هم بخونید:

خیلی ازش خون رفته بود داشتم می بردمش عقب، تا حرکت کردم صدای اذان از رادیو ماشین بلند شد، تصمیم گرفتم کمی با این نوجوان حرف بزنم ...

گفتم: برادر اسمت چیه
جواب نداد
نگاهش کردم دیدم رنگ به رو نداشت زیر لب چیزهای می گوید...
فکر کردم لابد اولین بار جبهه آمده و زخمی شده کپ کرده،
برای همین دیگه سوال نکردم...

مدتی بعد مودب و شمرده خودش را کامل معرفی کرد
گفتم چرا دفعه اول چیزی نگفتی
گفت نماز می خواندم
نگاهش کردم از زخمش خون می زد بیرون...
گفتم ما که رو به قبله نیستیم... تازه پسر جون بدنت پاک نیست لباست هم که نجسه
گفت حالا همین نماز را می خونیم تا بعد ببینیم چی میشه و ساکت شد
گفتم نماز عصر را هم خوندی
گفت بله
گفتم خب صبر می کردی زخمت را ببندند بعد لباست را عوض می کردی اون وقت نماز می خوندی
گفت: معلوم نیست چقدر دیگه تو این دنیا باشم فعلا همین نماز را خوندم رد و قبولش با خدا

با خودم فکر کردم یک الف بچه احکام نماز را هم شاید درست بلد نیست و الا با بدن خونی و نجس تو ماشین که معلوم نیست قبله کدوم طرفه نماز نمی خونه

در اورژانس پیاده ش کردم
بیست دقیقه ای آن جا بودم...
بعد که خواستم بروم، رفتم پست اورژانس پرسیدم حال مجروح نوجوان چطوره؟
گفتند شهید شد، با آرامش خاصی چشم هایش را روی هم گذاشت و رفت.....
تمام وجودم لرزید

مدت ها نماز اون نوجوان تو ماشین ذهنم را مشغول کرده بود


┘◄ روحشان شاد
┘◄ منبع: جام نیوز

ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ: ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ....

دسته بندی: متفرقه, مذهبی,
267 بازدید

ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ یک ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟی ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:

ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ،
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ، ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ.

ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫمه ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.

ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ.

ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ:
ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
---
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ، ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ...

قدری به خود بیاییم…

234 بازدید

در داستان ها این طور آمده که روزی نادرشاه برای زیارت امام رضا(ع)
با ملازمان خود به حرم مطهر مشرف می شد.
سر راه خود شخصی را دید که اطراف صحن حرم نشسته بود.
به او گفت: ” به چه منظور اینجا اینجا نشسته ای؟”
_ از امام رضا(ع) حاجتی دارم
_ هنوز نگرفته ای؟
_ نه
_ چند روز است اینجایی؟
_ سه روز
_ من می روم زیارت می کنم و ساعتی دیگر برمی گردم،
چنانچه هنوز حاجت خود را نگرفته باشی،دستور می دهم گردنت را بزنند!
زائر دست پاچه و درمانده شد. اما ساعتی بعد که نادرشاه برگشت،
او حاجتش را گرفته بود!….وقتی راز این مطلب را از شاه پرسید، گفت:
” تو این چند روز داشتی با امام رضا(ع) بازی می کردی و
از سر سیری حاجت خود را
از ایشان طلب می کردی.به همین خاطر موفق نبودی.
باید که مضطر شوی.”
به راستی که من و تو تا به حال امام زمانمان
را از سر سیری صدا زده ایم یا از روی اضطرار و درماندگی…؟؟؟؟
قدری به خود بیاییم…..
من و تو مسئول رنجی هستیم که امام مظلوممان در غیبت می کشند…..

قضاوت "امیرالمومنین"

690 بازدید

مردی در زمان حکومت عمر، نزد او آمد و گفت: من زنی گرفته ام، با اینکه بیش از شش ماه از ازدواجمان نگذشته است بچه ای سالم آورده، معلوم می شود بچه از من نیست و مولود از زناست. عمر هم گفت: بله؛ درست است و این بچه از زناست.
دستور دادند زن را ببرند و بر او حد زنا جاری کنند! بیچاره زن که از پاکی خود مطمئن بود، سخت پریشان حال گشتو بین راه که او را می بردند با حلال مشکلات، امیرالمومنین علیه السلام مواجه شد. دادش درآمد که: الامان یا اباالحسن! به دادم برس که بی گناهم. امام علیه السلام وقتی از جریان مطلع شد دستور داد که زن را برگردانند و پیش عمر آمد و فرمود: چرا حکم ناروا کرده ای!؟ گفت: آقا؛ بچه ی شش ماهه که شرعی نیست!
حضرت فرمود: چرا؛ شرعی است. این آیه را در قرآن خوانده ای که: «... حَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ...»(1) گفت بله خوانده ام.
سپس حضرت فرمودند: این آیه را هم خوانده ای: « وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ ...»(2) گفت بله این را هم می دانم.
سپس امام علیه السلام فرمودند: طبق آیه ی اول، مجموع دوران بارداری و شیر خوارگی سی ماه است و طبق آیه ی دوم دو سال یعنی بیست و چهار ماه است. وقتی بیست و چهار از سی کم شود شش ماه باقی می ماند پس معلوم می شود که از نظر قرآن کریم، کمترین مدت بارداری شش ماه است، و بچه ی شش ماهه از نظر قرآن بچه ی شرعی است.(3)

پی نوشت: روشن است که وقتی حق مبیّن قرآن غصب شود، مردم در گمراهی به سر میبرند تا هلاک شوند.


1-سوره احقاف آیه ی 15
2-سوره بقیه آیه ی 233
3-تفسیر المیزان جلد 18 صفحه ی 224

کجایید ای سبـک روحـان عاشـق / پرنـده تر ز مرغـان هـوایی

1133 بازدید

کجایید ای شهیدان خدایی / بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق / پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی / بدانسته _ فلک را در گشایی
کجایید ای در زندان شکسته / بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده / کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست / زمانی _ بیش دارید آشنایی
دلم کف کرد ، ماین نقش سخن شد / بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
بر آ _ ای شمس تبریزی ! _ز مشرق / که اصلِ اصلِ اصلِ هر ضیایی
شهیدان خدایی مولانا جلال الدین بلخی